سفارش تبلیغ
صبا ویژن
طمع کشاننده به هلاکت است و نارهاننده ، و ضامنى است حق ضمانت نگزارنده ، و بسا نوشنده که گلویش بگیرد و پیش از سیراب شدن بمیرد ، و ارزش چیزى که بر سر آن همچشمى کنند هر چند بیشتر بود مصیبت از دست دادنش بزرگتر بود ، و آرزوها دیده بصیرت را کور سازد و بخت سوى آن کس که در پى آن نبود تازد . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :241
بازدید دیروز :342
کل بازدید :264965
تعداد کل یاداشته ها : 5422
99/4/22
5:19 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
لیلی یاسمنی[59]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

ما را شکست خورده ..

ما را با اشکهایمان ..

رها کردند و رفتند ...

و از آن روز بود که ما ..

بخشیدن را از یاد بردیم ..

 

ناظم حکمت 

.........................................

پ . ن : منم  زنی که رهایش کردی !!! در سخت ترین و هولناکترین روزهای زندگیم که تو  و فقط تو مسببش بودی ..

اینرا از یاد نمیبرم .. تو هم از یاد نبر ...


  
  

وقت بسیار اندک است 

باید تا انتهای همین سیگار 

عشق را به زبان دیگری برگردانم 

مینویسم : تو میگریزی 

میخوانم : اما پنهان نمیشوی 

خوش به حال عاشقان آینده 

مینویسم : آن قدر که باید از من دوری 

میخوانم : آن قدر که نباید به من نزدیک ..

میتویسم : باران پشت بام پاییز که بوسیدن دریای گم شده اش را 

روی امواج ثابت شیروانی تمرین میکند 

تنها شاعر بچه هایی مثل من به گریه انتظار تشبیهش  میکنند 

میخوانم : تو که میدانی دیگر هیچکس منتظر هیچکس نیست ...

مینویسم : هر که با ترانه های من بخوابد به خوابش میروم ...

. ...

 و سیگارم تمام میشود 

 

سیروس جمالی


  
  

گیریم خنجر حرف تو بر پهلوی باورها نشست 

نوشدارویی ، شرابی ، شیونی 

شعری به کارش میکنیم 

دل که چرکین شد 

چکارش میکنیم ؟؟

.....................................

پ .ن : حسرت واقعی وقتیه که میفهمی به خاطر بی ارزش ترین چیزها خودتو بی ارزش کردی همین  ...


  
  

فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد 

هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت

و حساب و کتاب و معامله 

دوست داشته باشیم 

در اصل در بهشتیم 

هرگاه با یکی 

منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم 

با سر به جهنم افتاده ایم 

 

الیف شافاک 


  
  

دیگر نبودنت هیچ چینی 

روی پیشانی ام نمیکارد 

و نیامدنت ...

پا به پای من پیاده نمی آید 


می توانم پا  روی  پا بیندازم 

قهوه ام را لاجرعه سر بکشم 

گوشی تلفن را بردارم 

به تنهایی ام چشمکی بزنم 

و بی خیال موجی که بر شانه هایم میگذرد 

فراموشی را شال ببافم ...

.............................................

پ . ن : از یک سنی به بعد بخصوص بعد از بعضی از ملایمات آدم یک چیز بیشتر دلش نمیخواهد : اینکه ولش کنند راحت باشد حتی از این بهتر جوری  رفتار کنند که  انگار مرده ای 

 


  
  
   1   2   3   4   5   >>   >