سفارش تبلیغ
صبا ویژن
نشانه دوستی خدا، دوست داشتن یاد خداستو نشانه دشمنی با خدا، دشمنی با یاد کردن خداست . [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :247
بازدید دیروز :342
کل بازدید :264971
تعداد کل یاداشته ها : 5422
99/4/22
5:34 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
لیلی یاسمنی[59]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

سلام ... میدانم که تو نیز امسال ماه رمضان مثل منی عین خود من که گم کرده ای داری عزیز ... عزیزم میدانم که مردمکهای همیشه خیست که من دلم خیلی خیلی برایشان تنگ شده ... در خلوت خیسترند مثل خود خود من ... دستانت را گم کرده ام ... نگاه نازنینت را گم کرده ام ... صدای آرام و دلنشینت را آرام جان خسته ام بود گم کرده ام ... روحم از روز مبعث با روحت  از وجودم گریخته ... این پرت و پلاها این هذیانهای جسم بی روح من است که فقط  نام تو را میخواند ... یعنی فراموشم کرده ای ؟ یعنی مرا رها کرده ای ؟ قلبم به درد میاید ؟ بخدادر باورم نمیگنجد که تو اینگونه مرا رها کنی ؟ اینگونه چون یک دستمال چرکین مرا دور بیندازی ؟ پس آن همه حرفهایت ؟... تک تک کلماتت در گوشم مانده ... تک تک جمله های شیرین و روح نوازت در جسمم مانده که نام مرا آنگونه گرم ودوست داشتنی زمزمه میکردی ... اکنون اینگونه دوری از من ؟ ...  براستی واقعا دوری از من ...؟ نه نیستی ... بخدا قسم که دور نیستی .. نزدیکی به من .." خواننده با صدای غمگینش حرف دلم را میخواند :

" فکر نمیکردم که یه روز اینجوری تحقیر  بشم به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم قد یه دنیا غم دارم اگه یه روز نبینمت چه طور دلت اومد بری عاشق چشماتم هنوز ... "

دوری از من  ؟ میدانم که میدانی اینگونه نیست ... چون هر ثانیه ام با نامت و یادت میگذرد ... "حالا قدرتو میدونم "...ماه رمضان های سالهای پیش را که به یاد میاورم قلبم به درد میاید ... شب هایی که سرزده به  افطار به خانه محقرمان  میامدی ، با دو فطیر در دست مهربان ونحیفت ... سر سفره محقرم مینشتی کنارم ... و من چقدر احساس خوشبختی میکردم که  عزیزی چون تو روزه اش را  سر سفره من باز میکند ... قلبم ... خدایا اگر میدانستم این روزهای زیبا به این زودی تمام میشود ... ولی حالا دیگر موقع افطار گریه ام میگیرد .. ربنا که میخوانند تک تک سلولهای قلبم میلرزد وقتی یادم میاید که دیدنت در کنارم نشستنت ... درکنار سفره محقرم افطار کردنت ... نامم را خواندنت که وقتی از سفره برای آوردن چیزی پا میشدم آهسته میگفتی بنشین کنارم و بلند نشو ... همه و همه برایم مثل یک فیلم خیلی دور و دور و دور میماند که گویی درخواب دیده ام ...  در یک فیلم کوتاه چند دقیقه ای ...

دلم برایت آنقدر تنگ است که نفسم بند میاید ... میخواهم یک بار دیگر پشت گوشی تلفن برایت گریه کنم .. و تو فقط بشنوی میخواهم سربر شانه ات ساعتها بگریم و تو فقط بغلم کنی و هیچ نگویی ...میخواهم ... میخواهم همه اینها را  ازخدا میخواهم ... یادت هست عزیزم یک مدتی دور از هم بودیم و میگفتی" لیلی ام تو را در قنوتهایم از خدا میخواهم "... حالا من عزیزکم بخدا بخدا ترا در قنوتهایم از خدا میخواهم ... نفسم بی تو به چه میارزد ؟... نمیدانم ... روحم که از وجودم گریخته میدانم حتم دارم که دست در دست روح مهربانت به یک جای دور خیلی دور رفته اند و با همند ... که با هم از این دیار مکاره ها گریخته اند .. با همند و مارا ، جسم مارا رها کرده اند ... من روحم را میخواهم ...عزیزم من بدون روحم هیچم ... تورا به خدا روحم را به من پس میده ... من چون لاشه ای هستم که بدون روح درگوشه ای افتاده ام و دارم میپوسم ... کم کم بوی تعفن میگیرم ... عزیزم ... به دادم برس ... به دادم برس ... به خدا که اینگونه با من قهر کرده بگو به دادم برسد ... تو که مرا گذاشته ای و رفته ای .. خدا هم محلم نمیگذارد ... درهمان قنوتهایت از خدا بخواه که لاشه مرا بیروح رها نکند .. آخر هیچ کس برای دفنم هم نمیاید ... و من مانده ام و بغض تلخی که بیتو حتی اشگ نمیشود ...

نه مثل اینکه دارم گریه میکنم .. خدایا شکرت که چشمه اشگم را لااقل باز کردی .. خدایا شکرت ... لااقل این اشگها را از من نگیر ... بگذار در فراق عزیزم حداقل خون گریه کنم ... چشمانم دیگر سو ندارند ... بیرمقم خدایا مرا دریاب ... خدایا من عزیزم را یگانه عزیزم را از این پس در قنوتهایم از تو خواهم خواست .. به امید اجابتی ... این ماه عزیز .. این ماه استجابت دعا  ..این ماه بخشش را خدایا ... خدای..........................................................ا ... صدایم رابشنو ...