سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
بارالها ! ... ای نهایت آرزوی آرزومندان !ای نهایت درخواستِ درخواست کنندگان ! ای غایت خواسته خواستاران ! ای والاترین رغبتِ راغبان ! ... فروتنی ام برای تو ودرخواستم از توست و مویه و زاری ام به سوی توست . [.امام سجّاد علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :98
بازدید دیروز :226
کل بازدید :86659
تعداد کل یاداشته ها : 2547
95/10/30
2:13 ع

تو تا وقتی کنار من بمونی / خدا از پیش من جایی نمیره ...

باید کسی باشد ، هر وقت بار تنهایی ات سنگین شد  ،

هر وقت کمر کلماتت شکست ،

هر وقت واژه هایت لال شد ،

بیاید بنشیند مقابل چشم هایت و تو زل بزنی به خودت که جاری شده ای میان چشمانش ...

باید کسی باشد که هروقت بار دلتنگی ات سنگین شد ،

هر وقت طاقت سکوتت تمام شد ، هر وقت کم آوردی ، بیابد بنشیند کنارت ...

 و تو سرت را بگذاری روی شانه اش و به او تکیه بدهی .

 باید کسی باشد ، هر وقت بار خستگی هایت سنگین شد ،

هر وقت سهمت از بغض بیشتر از توانت شد ،

بیاید پناهت شود و تو یکجا تمام تنهایی ات را ، دلتنگی ات را ، سکوتت را ،

خستگی هایت را و تمام بغضت را روی شانه اش فراموش کنی ...

باید کسی باشد ... باید ...

                               " شهاب حسینی "

 


  
  

عاشق که باشی عشق شورِ دیگری دارد / لیلی و مجنون قصه شیرین تری دارد

دیوانِ حافظ را شبی صد دفعه می بوسی / هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد

حتی سوالاتِ کتابِ تستِ کنکورت / - عاشق که باشی - بیت های محشری دارد

با خواندن بعضی غزل ها تازه می فهمی / هر شاعری در سینه اش پیغمبری دارد

حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است / شاعر که باشی عشق زجرِ دیگری دارد

                                                         " بهمن صباغ زاده "

..................................................................

 

تنهایی چیزهای زیادی به آدم می آموزد !

             اما ...

                                تو نرو !

بگذار من نادان بمانم ...           " ناظم حکمت "


  
  

چقدر چشم کشیدم خطوط پیرهنت را

رسیده بود و نچیدم انارهای تنت را

خدا چه معجزه ای کرد در بلوغ تو و من -

فقط نشستم و دیدم بزرگ تر شدنت را

چقدر دستِ مرا روی گونه هات کشیدی

چقدر ساده گرفتم حرارتِ بدنت را

چه عاشقانه نوشتی و ... عاشقانه نوشتی -

- زمانِ نامه نوشتن - نفس نفس زدنت را

- به شرم - بوسه فرستادی و گرفتمش از دور

در امتدادِ نفس هات ، غنچه دهنت را

.

.

.

قرار بود به پایم هزار سال بمانی

قرار بود ببینم هراسِ زن شدنت را

تو در لباسِ عروسی قشنگ تر شده بودی

سیاه پوش نشستم ، سفیدی کفنت را

" بهمن  صباغ زاده "


  
  

راه زیاد است ، مهم نیست ! 

گاهی در این برهوت سرگردان می شوم ، مهم نیست ! 

باد پَسَم می زند مدام ، سرما می رود توی جانم ، مهم نیست ! 

خودم را بغل می کنم ! 

فقط می خواهم بدانم جاده هر قدر دراز و طولانی بشد ، 

آخرش یکجایی تو ایستاده ای ؟! 

بین راه گاهی آدم هایی را می بینم که آخر جاده شان هیچکس نیست . 

از این برهوت می افتند به برهوت دیگر . و همین هراسانم می کند . 

و همین باعث می شود تنهایی خودم را دوست بدارم ، 

آخر من که جز تو کسی را ندارم ...  

 " عباس معروفی "  

وقتی تیتر آبی آخری را میخوانم گریه میکنم .. تو هم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


  
  

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست 

می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست 

می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی 

چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست 

باز می خندی وَ می پرسی که : حالت بهتر است ؟ 

باز می خندم که : " خـــــیلی " ... گرچه ... می دانی که نیست ! 

شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند 

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست 

چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی 

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست ؟ 

وقتِ رفتن می شود با بغض می گویم : نرو ... 

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست 

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود 

باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست 

رفته ای و بعدِ تو این کار هر روز من است 

باور اینکه نباشی ... کار آسانی که نیست  

" بی تا امیری نژاد "