چه جایِ شکوه اگر زخمِ آتشین خوردم که هر چه بود ، زِ مارِ در آستین خوردم فقط به خیزش فواره ها نظر کردم فرودِ آب ندیدم ... فریب ازاین خوردم ! مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند که تیر وسوسه از یارِ در کمین خوردم ... زِ من مخواه کنون با یقین کنم توبه من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم ! قفس گشودی ام و " اختیار " بخشیدی همین که از قفست پر زدم ... زمین خوردم ... فاضل نظری