سفارش تبلیغ
صبا ویژن
محبوب ترینِ مؤمنان نزد خداوند متعال، کسی است که در راه فرمانبری خدا بکوشد، خیرخواه امّت پیامبرش باشد، در عیب هایش بیندیشد و آگاه گردد، خِرد ورزد و عمل کند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :458
بازدید دیروز :511
کل بازدید :391072
تعداد کل یاداشته ها : 5634
100/2/27
8:43 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
لیلی یاسمنی[59]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

میدانی  ...

این روزها با همه ی آدم های دنیا خوب و دلبرانه تا میکنم

شده ام عین شخصیت های کارتون خرس های مهربان

از قربان صدقه برای هیچکس کم نمیگذارم

بغل کردن را گذاشته ام در راس امور 

چه برای آن هایی که سالی یکبار میبینمشان

و چه برای آنهایی که هر روز در زندگی ام حضور دارند

به همه لبخند میزنم

و موقع لبخند زدن چشمانم را از همیشه درشت تر میکنم

جواب اخم را با لبخند میدهم و جواب لبخند را با قهقه

از کنار تمام اشتباهات دیگران در حقم با یک "اشکالی ندارد پیش می آید" رد میشوم

به آن خانوم بداخلاق سوپر مارکت انتهای خیابان آنقدر لبخند زده ام

که میگوید آدم صبح را باید با مشتری مثل تو شروع کند

 همه را تشویق میکنم  

چه آنهایی که برنده اند و چه آنهایی که بازنده

از همه دلجویی میکنم 

چه از آن هایی که ناراحتم کردند و چه از آنهایی که ناراحتشان کردم

دوشنبه ی پیش برگ نوبتم را در بانک به آقایی دادم که میگفت ماشینش را بد جا پارک کرده است و خودم نیم ساعت بیشتر روی صندلی های بانک نشستم

برای همه دنیا طرح تعویض غصه هایشان با جوجه های رنگی را راه انداخته ام

به همه آدمها با مکث خاصی که همراه با یک نفس عمیق است دوبار میگویم

درست میشود ، درست میشود

میخواهم این را بدانی در این روزهایی که دارد میگذرد اینگونه ام 

نمیدانم چطور درباره ام فکر میکنند 

نمیدانم در مورد من چه در سرشان میگذرد

راستش برایم مهم هم نیست

اما میخواهم تو بدانی

که این روزها جمعیت کره ی زمین برای من تنها یک نفر است

میخواهم تو بدانی

که این روزها من با همه آدم های دنیا مثل تو رفتار میکنم


میخواهم تو بدانی   

که من این روزها همه ی آدم های دنیا را شکل تو میبینم

این روزها دنیا برایم تنها یک شکل دارد

تنها یک شکل

و آن شکل ، 

شکل توست 

شکل تو ..


| پویان اوحدی |




  
  

داره بارون میاد

+ می‌خواى برسونمت؟

- ماشین دارى؟ 

+ نه

- چتر داری؟

+ نه

- پس چی داری؟

+ دوسِت دارم...?


| ناشناس |

...................................................

 دوستت دارم ...

+ تا حالا یه گنجیشک که ترسیده تووی دستت گرفتی؟

گفتم : از حرفام نرنجیدی...؟

گفت : نه!

گفتم : ولی هر کی بود یه چیزی بهم میگفت.!

گفت : مادرم انسولین میزنه، اولا خیلی دردش میگرفت، بعدش کمتر شد

حالا هر وقت سوزنو تو پوستش فرو میکنه، فقط میخنده.

الان منم اونطوری ام...!


| حمید جدیدی |


........................................................

+


  
  

اون مورچه رو میبینی! رو اون تیکه سنگ سیاه کف سالن!؟

- آره...! چقد کوچولو و ریزه!

+ پس چطور دوست داشتنمو؛اونم به این بزرگی و وضوح، نمیتونی ببینی؟


| حمید جدیدی |


...................................................

د?ز? : تو که م?دون? نم?تون?م باهم باش?م، چرا نم?ر?؟

گتسب? : م?ترسم.

د?ز? : از چ? م?ترس? ؟

گتسب?: از جدا??ت! جدا شدن ازت مثل پر?دن از ?ه ساختمون 8 طبقه است،

شا?د زم?ن بخورم و نم?رم، اما هنوز به زم?ن نرس?ده، از ترس مردن، م?م?رم ...




  
  

تو شب ها قبل خواب قرآن میخونی ؟ 

+ نه ذکر میگم

_ واسه چی ؟ 

+ واسه خواب خوب

_ چی میگی ؟ 

+ قربت الی الیار .. 


| مهتاب خلیفپور |

...............................................................

 

یه قولی بهم بده!

- چه قولی؟

+ اگه مُردم، از تنها گلدونی که دارم مراقبت کنی! 

از بس بهش نگاه کردم و "تو" رو توش تجسم کردم، شبیه "تو" شده!

قول بده از خودت خیلی مراقبت کنی! 


| حمید جدیدی |




  
  

ادوارد: می‌دونی فرقِ بینِ درد و رنج چیه؟

آنا: چه فرقی میکنه وقتی دوتاشون بدن!

ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم

و حواست پیش یکی دیگه‌س!

این میشه رنج...

آنا: خب درد چیه اونوقت...؟

ادوارد: که با این حال، باز دوستت دارم...!


| حمید جدیدی |

.................................................

ادوارد: میدونی آنا

آدم ها چندین دسته اَن

دسته ای که از تنهایی "فراری" اَن

و تصمیم میگیرن که یکی رو دوست داشته باشن

دسته ی دوم نمی تونن از تنهایی فرار کنن

و از طرف یکی دوست داشته میشن

و دسته ی سوم...

آنا(با لبخند) : و دسته ی سوم چی...؟!

ادوارد : اونا تو هیچ دسته ای نیستن

میدونی آنا

اونا واقعا "تنها"ن


| حمید جدیدی |


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >
پیامهای عمومی ارسال شده
+ در این هنگامه شب با خود میاندیشم در آن گوشه غمین سهر عزیز دلخسته ام در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر شهر به ذره ذره ات محتاجم ...