سفارش تبلیغ
آموزش رایگان سئو، سئو روز
آموزش رایگان سئو، سئو روز
مؤمن، بر آن که با او دشمنی می ورزد، ستم نمی کند و در راه آن که دوستش دارد، دست به گناه نمی زند . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :458
بازدید دیروز :511
کل بازدید :391072
تعداد کل یاداشته ها : 5634
100/2/27
8:42 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
لیلی یاسمنی[59]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

تو باید

تیتر بزرگ گزارشات نقض حقوق بشر باشی
بس که
وحشیانه زیبایی!

ناصر رعیت نواز

.............................................

 نه کوه را روى دوش ام مى گذارم
و نه مى توانم شیره ى سنگ را بدوشم

مجبور نیستم که دروغ بگویم
اگر چشم از من بردارى
فقط گریه مى کنم!

 

بهرنگ قاسمی


  
  

معشوقه ام امتحان تاریخ ادبیات دارد

 

از رندی حافظ

می ترسم.


2.آخرین قرارمان

یادت هست
من

هنوز بی قرارم!


 

3.من اگر نباشم

هیچ اتفاقی نمی افتد ؛
خیابانی بسته نمی شود ؛

تقویمی در هم نمی ریزد !
تنها موهای مادرم کمی سپیدتر


برادرانم چند روز آسوده از کار
و خواهرانم پس از چند روز خاطراتم را


در پشت ویترین طلافروشی ها فراموش می کنند.
و شاید..
فقط گورکنی را کمی خسته کنم!

 

 

 

ناصر رعیت نواز


  
  

زمین شناس حقیری تو را رصد می کرد

به تو ستاره ی خوبم نگاه بد می کرد

کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم

کسی که محو تو می شد مرا لگد می کرد!

تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی دانی ...

چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد!

بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور

به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد

چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند

چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد ...

کنون کشیده کنار و نشسته در حجله

کسی که راه شما را همیشه سد می کرد ...

کاظم بهمنی


  
  

زدم دل را به حافظ، دیدم او امشب برای من

"لبش می بوسم و در می کشم می" در نظر دارد

 

بهمن صباغ زاده


کوچ پرنده ها یعنی

همیشه مقصد بهتر هست

اما به شرط آن که زمین را رها کنی

احسان پرسا


  
  

همیشه اول فصل بهــــار می خندم

تو دیده ای چقدَر بی قرار می خندم

 ولی  نیامدی امسال ، حال من خوش نیست

عجیب نیست کـــه بــــی اختیــار می خندم

خبر رسیده که عاشق شدی،نمی دانی

بـــه حال و روز خودم زار زار مــــی خندم

پرنده ای که قفس در بهار را می خواست

پریده است برای چـه کار ؟ [ می خندم ]

بـــه زیـــــر بال و پـــــرم زرد زرد می افتند

به روی شاخه ی شان قار قار می خندم

خبر رسیده کـه مردی گرفته دستت را

خبر رسیده که من داغدار می خندم ؟

خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم ؟

خبـر رسیده کـــه در شوره زار می خندم ؟

خبر رسیده که یک شهر دور من جمعند ؟

خبـــر رسیده کـــه دیوانـه وار می خندم ؟

خبــــر رسیده ...؟ رسیده...؟ بگـــو دِ لامصب

بگو ... دِ ...  تف به تو ای روزگار... می خندم

به خنده های مکرر که گریه می پاشند

به این ردیف سمـــج چند بار می خندم

چهـار پایه ی دنیا هُلم نمی دهد و ...

نه مثل حلقه ی بالای دار می خندم

به جای اسم تو بمبی تهِ تهِ قلبم

4 ، 3 ، 2 و  یک /   انفجــــار...

 

محمد ارثی زاد

پ.ن: دلم گرفته و کم مانده تکه تکه شود/شبیه منطقه ای که هنوز مین دارد


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >
پیامهای عمومی ارسال شده
+ در این هنگامه شب با خود میاندیشم در آن گوشه غمین سهر عزیز دلخسته ام در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر شهر به ذره ذره ات محتاجم ...