سفارش تبلیغ
صبا ویژن
برادری با بدکاران، از بزرگ ترین حماقت هاست. [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :457
بازدید دیروز :511
کل بازدید :391071
تعداد کل یاداشته ها : 5634
100/2/27
8:38 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
لیلی یاسمنی[59]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

احساس درختی را دارم


که در مسیر کارخانه ی چوب بری قرار گرفته است...

 

غلامرضا بروسان

.............................................

به خانه ات دعوتم کرده ای که چی؟

حالا که دلتنگی ام آنقدر بزرگ شده است

که از در تو نمی رود؟!

نه عشق من این رسمش نبود

پنجره خانه ات را

روی ترانه های ماه و من کوک کنی

و سفره بوسه هایت را

بر لبان کس دیگری پهن!

ببخش که نان و نمکم را نچشیده

عاشقانه هایم را از این گوش گرفتی

و به آن گوش ندادی...!!


  
  

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

فاضل نظری

 


  
  

 

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
 
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
 
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
 
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
 
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
 
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
 
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
 
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
 
دو دلم  اینکه بیاید من معمولی را
 
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
 
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
 
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
 
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
 
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
 
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
 
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
حامد عسگری

 


  
  

پروانه های خشکت را وقتی نشانم دادی،

از دوست داشتن بیش از اندازه تو ترسیدم...


حسین پناهی

......................................

روزی چند بار دوستت دارم

یک بار وقتی که هوا برم می دارد، قدم میزنیم ...

وقتی که خوابم می آید، تو می آیی!

یک بار وقتی که باران ناز می کند ... دل ناودان میشکند ... می بارد.

وقتی که شب شروع میشود ... تمام میشود ...

یک بار دیگر هم دوستت دارم!

باقی روز را ...

هنوز را ...


افشین صالحی


  
  

خارپشت

 

نامی ست که دوستانم بر من گذاشته اند

با هزاران چاقو در پشتم.


رضا مرتضوی

.........................................

مهم نبود کجا می رویم

ایستاده بودیم

 

و مهم

 

ایستادن بود؛

 

یک مشت گوسفند

 

پشت یک کامیون چرک و قدیمی

 

که می رفت به سمت کشتارگاه

 

هنگامه هویدا

پ - ن :  چه شعر غمگینی .. دلم سخت گرفته ... حال همان گوسفند را دارم ایستاده و غمگین ....


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >
پیامهای عمومی ارسال شده
+ در این هنگامه شب با خود میاندیشم در آن گوشه غمین سهر عزیز دلخسته ام در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر شهر به ذره ذره ات محتاجم ...