سفارش تبلیغ
صبا ویژن
میان او و حقّ انگاشتن باطل، جدایی می اندازد [امام صادق علیه السلام ـ درباره گفته خدای « بدانید که خداوند میان انسان و دلش جدایی می اندازد» فرمود]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :218
بازدید دیروز :275
کل بازدید :272179
تعداد کل یاداشته ها : 5436
99/5/17
5:24 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
لیلی یاسمنی[59]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

به قومی مبتلا شده ایم

که مردمش فکر میکنند خداوند جز آنها کسی را هدایت نکرده

 

بوعلی سینا

 

.................................

برایم  آرزوی مرگ کن

آن وقت

هر دویمان

از دست من راحت میشویم ...

..............................

از من نپرس چرا ؟؟

 در آینه به چشمانت خیره شو

مثل روز روشن است

دلیل دیوانگی ام ....


  
  

گاهی هم پیش می آید که دلت را سنگ می کنی

 و از آنهایی که دوستشان داری می گذری

 

اما چشمان لعنتی ات نمی فهمند

و هی می بارند هی بارند ...

 

...............................


  
  

من آدم تنهایی بودم .

 با تو تنهایی ام کامل شد .

تو نیم دیگر تنهایی منی ...

 

_سید محمد مرکبیان

 

....................................


  
  

ای وای من، ای وای من

زد این دل شیدای من

آتش به سر تا پای من

خاکسترم کردی، چه آوردی، تو ای دلبر سرم


دیگر چه آوازی، چه پروازی، که بی بال و پرم

ای فارغ از حال من، چون یاد آورم

رو گرداندنِ تو را


ترسم سوز درد من، آه سرد من

گیرد دامن تو را

کردی جفا دیگر مکن

چشم عاشق را تر مکن   .......

ای چشم من، گریان مباش

اینگونه اشک افشان مباش

حیران و سرگردان مباش

در گردش گیتی، رسد روزی، به پایان هر غمی

دست نگار ما، داغ دل را، گذارد مرهمی

دست غارت از چه رو، آه ای لاله رو

بر جانم گشوده ای
ا

ز تو چه شد حاصلم، همین کز دلم، قرارم ربوده ای

کردی جفا دیگر مکن

چشم عاشق را تر مکن

 

آهنگ دل شیدا با صدای علیرضا افتخاری   که خیلی دوستش دارم ..

.

.

.


  
  

بسم الله
.
برای شمر بودن لزومی ندارد سر از تن امام جدا کنی!
خدا هر کس را به وسعت امکانات خودش اجر و عقاب می‌دهد!
.
.
.
برای حمالة الحطب بودن نیازی نیست روی سر پیامبر خاکستر بریزی!
در محدوده خودت آتش بیفروز
فتنه کن
هر کجا دستت می‌رسد آشوب بپا کن
مرحبا!
اینگونه تو و أبی لهبت هر روز نزول تبت یدی را تازه می‌کنید!
.
راستش ام جمیل هم پیغمبر را می‌خواست!
یعنی بس که می‌خواستش تحمل نداشت محمد، فرزند دیگری باشد!
آنهمه زیبایی
آنهمه مهربانی
آنهمه محبوبیت
باید در فرزند ام جمیل می‌بود نه در کودک آمنه!
.
راستش ام جمیل آتش حسادتش را به جان خرید!
.
.
تو هم شبیه همو باش
بگذار شعله‌های حسادتت به دامان خودت بگیرد!
أبی لهب بیچاره‌ات را هم در آتش خشم و کین خود بسوزان!
.
.
آن شب آن شبی که خودت می‌دانی چه کردی!
من شیطان را دیدم که در منظر تو هبوط کرده بود
نعره می‌زد، دست تکان می‌داد و جهنمش را بر روی تو تف می کرد!

حرفهایت برای من ارزنی نمی‌ارزد!
لیک یک حرفت بر دلم داغ می‌زند!
« ما مورد تأیید حضرت زهراییم! »

راستش دلم برایت می‌سوزد وقتی اینهمه از خودت مطمئنی!
.

از ما که گذشت!
تو اما حواست به حضرت زهرایت هست؟!
.
.
مخاطب خاص من!
کاری که تو میکنی بنده هم اگر ببخشد
خدا نمی‌بخشد
شک نکن!
.


 این مطلب خیلی خیلی به دلم نشست ... حرف دل خیلی هاست .. امیدوارم نویسنده در سایه رحمت الهی همیشه سربلند باشد ... و منی که  این روزها خیلی پر و بال شکسته تر از همیشه ام .. روزهای بارانیم تمامی ندارد ..گاهی گوشهایت حرفهایی میشنوند که تک تک مغز سلولهای زخمیت را میسوزاند .. تهمت ها و شماتت ها و زخم زبانها گاهی نه گاهی همیشه سخت و تلخ جان گزاست ...


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >