سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان
کسى را که چهار چیز دادند از چهار چیز محروم نباشد : آن را که دعا دادند از پذیرفته‏شدن محروم نماند ، و آن را که توبه روزى کردند ، از قبول گردیدن ، و آن را که آمرزش خواستن نصیب شد ، از بخشوده گردیدن ، و آن را که سپاس عطا شد از فزوده گشتن . و گواه این جمله کتاب خداست که در باره دعاست « مرا بخوانید تا بپذیرم . » و در آمرزش خواستن گفته است : « آن که کارى زشت کند یا بر خود ستم کند سپس از خدا آمرزش خواهد ، خدا را بخشنده و مهربان مى‏یابد . » و در باره سپاس گفته است : « اگر سپاس گفتید براى شما مى‏افزاییم . » و در توبت گفته است : « بازگشت به خدا براى کسانى است که از نادانى کار زشت مى‏کنند ، سپس زود باز مى‏گردند ، خدا بر اینان مى‏بخشاید و خدا دانا و حکیم است . » [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :157
بازدید دیروز :178
کل بازدید :245367
تعداد کل یاداشته ها : 5422
99/1/12
9:3 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
لیلی یاسمنی[59]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

و ...

واى بر حالِ دلِ من

که بى اعتنا بر مرزهاى جغرافیا

چونان بادهاى کولى

خانه اش

حوالىِ نفسهاى توست!


| بابک فروزان |

................................................

بعد از هزار مرتبه خواهش، دم وداع

چیزی نداشتم که بگویم...گریستم


| حسین دهلوی |

....................................................................

 

بارها خندیدیم!

ما بارها به رنج هایمان خندیدیم

ولی رنج

مثل زیبایی یک زن!

فراموش نشدنی بود...


| حمید جدیدی |

...........................................................



  
  

خندید...

بهش گفتم: "میدونستی دندونات خیلی قشنگن!"

بیشتر خندید. گفت: "بچه ها وقتی مدرسه می رفتم مسخرم می کردن. بهم میگفتن دندون خرگوشی. یهو ساکت شد.‌ از پشت پنجره زل زد توو کوچه...

" ولی همه میگن چشات قشنگه، چرا دندونام...؟!"

یه وقتایی دوست داشتم پیانو بزنم. کلیدای سفیدشو بیشتر دوس داشتم...ولی یا گرون بود یا اگه پولشو داشتم، وقتشو نداشتم. الان دیگه می تونم بزنم. کافیه چیز خنده داری براش تعریف کنم تا بخنده. کافیه بخنده تا دندونای سفید و ردیف شُدَش، شروع کنن به چیدن نت ها کنار هم...

امروز اما فرق داشت، یه ارکستر بود...!

می خندید، پیانو میزد،

باد می پیچید تو موهاش، چنگ می زد،

گونه های سرخش طبل،

ابرو بالا انداختناش کمونچه،

چشماش...

چشماش داشت می خوند برام...

"به حق چشم خمار لطیف تابانت

به حلقه حلقه آن طره پریشانت

بدان حلاوت بی‌مر و تنگ‌های شکر

که تعبیه‌ست در آن لعل شکرافشانت..."


| حمید جدیدی |




  
  

هربار می گفتم دوسِت دارم

توی سکوتت بغض می کردی

از روزی که گفتم خداحافظ

هرشب دعا کردم که برگردی


از اون خدایی که تو رو صدبار

از من گرفته بد گله دارم

هر شب دعا کردم که برگردی

میبینی؟ خیلی حوصله دارم


صبرم زیاده دردهام اما

قدر هزارتا صبر ایوبه

حالم خرابه اما می دونم

خیلیا گفتن زندگیم خوبه


من یه دروغگوی سیاکارم

می خندم و قلبم گرفتاره

خیلی بدی ها دیدم از دنیا

دنیا بهم خیلی بدهکاره


میگفتی شبها دیر میخوابی

چی میدونی از عشق وا مونده

هر شب دارم کابوس میبینم

تو خواب با چشمی که وا مونده


رفتم که آینده ت قشنگتر شه

من واسه ی تو خیلی کم بودم

رفتم ولی هرگز نفهمیدم

تعبیرِ آینده ت خودم بودم


| مرتضی دهقان |




  
  

همه ی این هزار حرف نگفته

این هزار شعرِ نسروده

همه ی این هزار قاصدک سپید

قاصدان هزار " دوستت دارم" نهفته

که با تفرق ابدی

تنها یک فوت فاصله دارند،

نثار تویی که به فروتنی "نیستی" !

و در تک تک سلول های روح من

لانه کرده ای...


| مصطفی مستور |



  
  

به من بگو

وقتی کسی را دوست داریم

چرا "غم"

مهربان تر می شود

و "تنهایی" از  فرسنگ ها دورتر

ما را بو می کشد...؟


| حمید جدیدی |




  
  
   1   2   3   4   5   >>   >