خنده های تو
دل ضربه های فراموش شده ی من است
مجبور نیستی بخندی
مجبور نیستی دلم را
هر بار از جا بکنی
ببین!
خنده های تو مرا پرت می کند توی گردباد دوست داشتن...
من از این گردباد می ترسم
بی زحمت نخند!
لبخند هم نزن!
اصلا چرا زل زده ای به دلهره های من!؟
خنده های تو بذر شعر است
تو که شعرهای گره خورده به مرا نمی بینی...
نمی خوانی...
نمی دانی...
لبخند هایت را توی دامنم می ریزی که چه!؟
هر چه آتش است
از گور همین شعرهاست!
من نمی خواهم از نو شاعر شوم!
بی زحمت نخند!
"مهدیه لطیفی"
آنکه
خواب
خوشم
از
دیده
ربوده است
تویی ......
آنکه سودا زده چشم تو بوده است منم
وانکه از هر مژه صد چشمه گشوده است تویی ...
رهی معیری
ونیز
پر از توریست هایی است که به کبوترهای ایتالیایی غذا میدهند
ولی به کبوترهای شهر خودشان محل نمیگذارند ...
فراموش نکن
تو این دنیا نمیشه هم آدم خوبی باشی
و هم حالت خوب باشه ... یادت نره
دستی که تو را کشته
زخمهایت را چگونه شفا خواهد داد ؟؟؟؟؟
آدونیس