در من کوچه ای است که با تو در آن نگشته ام سفری است که با تو هنوز نرفته ام روزها و شب هایی است که با تو به سر نکرده ام و عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام ...
در من حرفایی است که هنوز نفس می کشند.... آرزوهایی که هنوز به انجام نرسیده اند در من و در کعبه من ، سجده ای است برای قامت تو در من پاره ای از تو می تپد و این جان نیمه جانم ازو زنده است در من و در رگهای من خونی از احساس سبز تو جاری است و شکوفه میزند همچون گلی سرخ در من ......... در من تو ... حس تو... هنوزهست...
در من حرفایی است که
هنوز نفس می کشند....
آرزوهایی که هنوز به انجام نرسیده اند
در من
و در کعبه من ، سجده ای است برای قامت تو
در من پاره ای از تو می تپد
و این جان نیمه جانم ازو زنده است
در من
و در رگهای من
خونی از احساس سبز تو جاری است
و شکوفه میزند همچون گلی سرخ
در من .........
در من تو ...
حس تو...
هنوزهست...
افشین یدالهی
..............................................................................................................................................
پ . ن : یه روزایی اصلن نوشتنم نمیاد .. .مثل کسیم که آمپول بیحسی بهش زدن و منگه این دو تا شعرم به خاطر اینکه امروز دست خالی نری
گذاشتم برات ..