کاش جاى آینه اتاقت بودم تا تو را هر صبح و شام تمام قد میدیدم!
کاش دستم جاى دستگیره در اتاقت بود که به گرمی میفشردیش!
تنم جاى دیوارى بود که هر صبح تا رسیدن اتوبوست به آن تکیه میکنى!
کاش جاى قاب عکس کودکیات بودم که هر بار با دیدنم لبخند بر چهره میآوردى!
کاش جاى پیراهنت بودم که صبح تا عصر بدون آنکه از من خسته شوى در آغوشت مى گرفتم!
کاش جاى پنجره اتاقت بودم که از دریچه چشمان من دنیا را میدیدى!
کاش حنجره ام جاى آهنگ محبوبت بود که با آن سرخوشانه هم آواز مى شدى!
کاش...
کاش آنگاه که فرصت داشتم با اسم کوچکت صدایت میکردم...
در گوشت دوستت دارم را زمزمه میکردم...
کاش عشق را ساده تر میگرفتم...
کاش...
"ناشناس"
آدم ها ...
یک بار عمیقا عاشق می شوند.
چون فقط یک بار نمی ترسند
که همه چیز خود را از دست بدهند؛
اما بعد از همان یک بار
ترس آنها آنقدر عمیق می شود
که عشق دیگر دور می ایستد!
"آلبر کامو"
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد،
لال می شوی ...!
"ژان دلابرویه"
زخمی اگر بر قلب بنشیند،
تو، نه می توانی زخم را از قلبت واکنی،
نه می توانی قلبت را دور بیاندازی!
"زخم" تکه ای از "قلبِ" توست،
زخم
و قلبت
یکی هستند!
"محمود دولت آبادی"
این بار زنده میخواهمت
نه در رویا، نه در مجاز
این که خسته بیایی
بنشینی در برابرم
در این کافه پیر
نه لبخند بزنی
آنگونه که در رویاست
و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم!
صندلیات را عوض کنی
در کنارم بنشینی
سر خستهات را
روی شانهام بگذاری
و به جای دوستت دارم
بگویی:
گم کرده ام تو را! کجایی؟
"آ.کلوناریس" (شاعر یونانی)