مرد بودم کاش
سربازی که در جنگ های صلیبی
با تو اسیر شده باشد
ترانه هایی را که به یاد چشم های زنی می خواندی گوش می دادم
و هر وقت دلم می گرفت
دستی که پتو را از صورتم کنار می زد
دست تو بود
مرد بودم کاش
سربازی که در جنگ های صلیبی
با تو
اسیر شده ام.
"رویا شاه حسین زاده"
خلخالی از بوسه می بستم به پایت
اگر اینجا بودی
و طعم تازه می گرفت زنده گی ام
با دو شاه بلوط چشمانت ...
اگر اینجا بودی
تقویم رومیزی ام را دور می انداختم
و می گذاشتم ساعت دیواری به خواب رود
پس میزان می کردم زنده گی ام را با نفس های تو
و هیچ عزا و عید و جمعه ای تعطیل نمی کرد
علاقه ی مرا ...
اما تو اینجا نیستی
و تقویم من از عزا لبریز است!
تو اینجا نیستی
و زنگ ساعت دیواری
ناقوس مرگ را تداعی می کند!
پس می پژمرند بوسه هایی که برایت می فرستم
در فاصله میان خانه هامان
چرا که
تو اینجا نیستی ...
کاش می دانستی
که نبودن تو
نابودی من است!
"یغما گلرویی"
در اینجا که منم
هوا برای با تو پریدن خوب است
در آنجا که تویی
ساعت به وقت بوسه های نجیب
کوک است...؟
"نازنین.ی"
مرد ویران من
بعد از زلزله بم
چگونه گذشت شبهایت ؟؟؟
چگونه میتوان زلزله ای که سبب ویرانیت شده در آغوش گرفت و نمرد ...
با من بگو ...از خشت خشت ویرانه های قلبی که ویران شد ولی دم بزد ؟؟؟؟
با من بگو از پرچین های آتش گرفته روحی که سوخت اما ناله نکرد ؟؟؟؟
بامن بگو ... از نفس های خسته یک کبوتر خونین بال به گاه همنفسی با کرکس ؟؟؟
به جان سختی مان ایمان آورده ام ... واینکه انسان میتواند بمیرد اما هنوز درد بکشد
واینکه اگر مرگ دست خود انسان بود آیا جمعیت زمین انقدر بود ؟؟؟
لی لی یاسمنی
یگانه من ...
بگذار امتداد زجر ما
ابتدای آسودگی کرکسانی باشد
که تاب و تحمل دیدار دو زندانی
در کنار سنگهای سرد گورستان را هم نداشتند
کرکسانی که ندانستند و نخواهند دانست
که ما کنار هم عاشقیم و دور از هم عاشق تر ....
لی لی یاسمنی