حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند
تو را دوست دارمچون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید
تو نیستی
و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما در شب دیده می شود
عزیزم!
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود
و من گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد.
"غلامرضا بروسان"
تو می توانی
از عکس پس بگیری
لبخندم را
می توانی الفبا را بتکانی
شعر بسرایی
ترانه بخوانی
و برای تمام زخم های دهان بسته ساز دهنی بزنی
تو می توانی
از پله ها بالا بروی
گل های آفتابگردان را
تماشا کنی،
برای پرنده ها نان خشک بریزی
اما نمی توانی
رویای زنی که با درخت آواز خوانده،
با پرنده ریشه زده،
و در دریا غرق شده را پس بگیری...
"لیلا رنجبران"
خدایا من اینجا
دلم سخت معجزه می خواهد و
تو انگار
معجزه هایت را
گذاشته ای برای روز مبادا
خدای من مبادایی از این بدتر !
پزشک توصیه کرده است بیش از پنج دقیقه لبانم را در لبانت رها نکنم و بیش از یک دقیقه خود را در معرضِ آفتابِ داغِ سینهات قرار ندهم پس لطفن بیش از این دیگر وابستهام نکن! "نزار قبانی"
پزشک توصیه کرده است بیش از پنج دقیقه لبانم را در لبانت رها نکنم و بیش از یک دقیقه خود را در معرضِ آفتابِ داغِ سینهات قرار ندهم پس لطفن بیش از این دیگر وابستهام نکن! "نزار قبانی"