من بودم
تو
و یک عالمه حرف...
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد...
"شاعر: ناشناس"
ساده نگذر ! شایــد ...
نگاهت را کوک کنـ
کسے راز دلتـ را پیدا کــرد?
و با خیسے چشمانتــ همـ آغوشے کـــرد.
گستاخی خیالم را ببخش
که حتی
لحظه ای ...
یادت را رها نمیکند... !
هر بار که در آغوشم میکشی
باز باکره می شوم
و حس می کنم شب عروسیام است...
من بودم "شاعر: ناشناس"
تو
و یک عالمه حرف...
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد...
هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم، تصویرتو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند. دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورتمهربانت را لمس کنم، اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم کهتو در کنار من نیستی.
چشمانم را آرام میبندم، صدایت در گوشممیپیچد. طنین خنده هایت همه جا را پر میکند. بی اختیار لبخند میزنم، ولیصدایت دورو دورتر میشود
و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقطخیال توست که مرا دنبال میکند. و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تومیگیرد. دلم
میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم، سرم را روی شانه هایت بگذارم وامواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم. دلم برای
آرامشنیلگون امواج تنگ شده است. دلم برای چشمهای تو تنگ شده است. برای امواج بیمهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از
گرمای عشقت لبریز میکند.
دیشب برایت از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد نور، تا شبهایت بدون ستاره نماند.
مگر نمیدانی قحطی آمده است؟قحطی خورشید و ماه و ستاره.
گفتم برایت یک سبد بچینم، نکند آسمانت بیستاره بماند.
آخر اگر شبی خوابت نبرد، لااقل ستاره ای باشد که بشماریش وآرام آرام چشمانت از خواب سنگین شود.
دلم هوایت را کرده است. میبینی! دوباره بیقرار شدهام. گیج شدهام. تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانهام ببخش.